![]() |
![]() |
|
| ×ورژن دوم× قصه من و شما آدم هایی که در زندگی من جاری هستید گروهی دوستم دارید و گروهی از من متنفرین |
|
در جایی که چیزی جز ترس وجود نداشت . . . اکنون ازغنای زندگی پرده برداشته می شود . . . نمی توان بازگشت به خانه نامیدش زیرا هرگز خانه ای وجود نداشته است. این کشف کردن خانه است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 21:15 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
بتی که ازت ساخته بودم یه کم تَرَک برداشته. صورتت محو شده. دیگه جونم برات بگه که بهتر دنیا رو می بینم. ناگفته نمونه که بعضی وقت ها دلم می گیره. خودم رو برای دیدن خیلی صحنه ها آماده کردم. جدیداً از خودم هم خوشم اومده. واقعاً که یه کم عشق می تونه کلّ زندگی آدم رو بیمه کنه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:36 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
Bheddd version 2
قصه من و شما آدم هایی که در زندگی من جاری هستید گروهی دوستم دارید و گروهی از من متنفرین ولی این رو باید بدونن که من بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستتان دارم. |
| پیوندهای روزانه |
|
نقد سلن درباره نوشته های بابا لنگ دراز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|