![]() |
![]() |
|
| ×ورژن دوم× قصه من و شما آدم هایی که در زندگی من جاری هستید گروهی دوستم دارید و گروهی از من متنفرین |
|
به تو میگه : "ببین چه قدر دوستت دارم" شاید اگه راست می گفت باید می گفت : "ببین من چه قدر خودم رو دوست دارم حاضرم به خاطر خودم تو رو قربانی کنم. از وقتی که عاشق خودم شدم حس می کنم زیبا تر شدم احساس تو که در برابر عشقم به خودم مهم نیست عشق مهمه چه قدر ساده ای به این زودی حرفا رو قبول کردی" خوب دیگه بسه بهتره یه جور دیگه به خودم عشق بورزم "دیگه نمی خوام تو بابام باشی" من می گم: " یه دفعه ای؟ بدون هیچ دلیلی؟ " تو می گی: " این چیز ها که دلیل نمی خواد. این جوریه دیگه ، چی کارت کنم که بی تجربه ای" منم می گم: "گلم " تو سریع می گی : "نمی خوام گل کسی باشم" من می گم: "بی هیچ انتظاری دوستت دارم" تو میگی : " خداحافظ " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:38 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
من ، اون ، تو توی کابوس هام هم این روزها رو نمی دیدیم من با یه روح ویران اون شاد و سرمست و تو تو شاید هیچ تغییری نکردی اتفاقی نیفتاده که برات باتجربه ای باتجربه تر هم شدی همه چیز به تجربه کردن می ارزه همه چیز؟ حتّی به قیمت له شدن من؟ نمی تونم بگم که به رفتارات دارم عادت می کنم ولی می تونم بگم که هنوز باورش سخته هنوز امید دارم به چی ، نمیدونم ولی دارم. بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:47 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
حاضرم جدا از اغراق، جونم رو برای خیلی ها بدم تو که جای خود داری برای مادر، خواهر ، دوست. حتی یه آدم پیر یا یه بچّه کوچیک و معصوم ولی نسبت به هیچ کدوم این احساس رو ندارم که مثل تو لیاقت شاد بودن رو دارن نه که نداشته باشن ، من حس نمی کنم ولی زیبای من تو این لیاقت رو داری نمی دونم شاید این یه توهّم باشه یا یه جنون یا حتّی یه خودخواهی که دور مرکز تناقضات می چرخه ولی عرض زندگی من بی هیچ انتظاری .... بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:39 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
من عاشقت بودم، این حقّم نبود یه جوری من رو گذاشتی کنار که حالم از خودم به هم خورد با خودم یه مدّت فکر می کردم که خدا من چه نامردی کردم که این داره اینجوری رفتار می کنه نفرین به دروغ و دروغگو راستی یه سئوال چه می کنی با سیاست منفعت - لذّت ؟ دنیا اگه من نباشم منفعت بیشتری می رسونه نه؟ حتماً الان بیشتر داری لذّت می بری. دونه دونه کلمات و رفتارت تا آخرین ثانیه عمرم یادم می مونه من عاشقت بودم این حقّم نبود . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 20:32 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
از ویژگی های قلب بیش از اندازه حساس است که از جانوری که زیر گرفته شده روی بر می گرداند چه دلش از آن به درد می آید یا ممکن است به درد آید و هیچ تلاشی برای پرستاری و زخم بندی آن نمی کند. قربون قلبت برم که به قلب شکسته من نگاه هم نمی کنه بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:36 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
قاعدتاً به خاطر کارهایی که کردی باید ازت بدم بیام همش این رو با خودم تکرار می کنم که: "وای، چی کار کردی تو " ولی دلم برای دستهای گلم تنگ شده شکنجه نازنینم می عشقمت. بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:32 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
عشق را جدا از تو نیز دوست می دارم بگذار عشق را خاطره ها معنا کنند من چشمها را برای جور دیگر دیدن شسته ام من آنچه که از تو در من جاریست عشق می دانم نه آنچه تو با آن چشمان زیبایت می بینی دیگر واژه ها گم نخواهند شد مگر وقتی که برای دوستت دارم گفتن ها کم بیاورند. بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:47 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
به نام چشمانی که در آن می نگریستم به نام هوای تهی ازگناه به نام هشت ، ربع ، کم های شنبه و چهارشنبه به نام آرزوی اینکه تنها مرگ تنها خاک میان دو سنگ قبر کوچک محدودمان کند. و به نام افتخاری که هم اکنون زنده زنده در حصارم می کند به نام دوستت دارم های بی انتظار به نام دیوانگی عاشقان بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستت دارم. بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 10:53 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
روز اوّل که داشت عشقمون شکوفه می زد ، گفتم: "تو نعمت خدایی ، تو لیاقت شاد بودن رو داری " و حالا از خداوند ممنونم ممنونم به این خاطر که هر چند کوتاه این نعمت رو به من داد. نعمت حضور تو امروز می دونم چه چیزی در تو هست که نمی تونم ازت بگذرم اون چیز ، یاد تو هستش که مال منه که باعث افتخار منه به راستی که چه معجزه ایست موجودی انسانی را دوست داشتن. بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:57 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
آن ناشناس پیکر محبوب من بود آن که غم انسان بودن را از من می زدود می بینمش، از کفم می رود و درد می کشم چون ذرّه ای خورشید در آب سرد بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 15:52 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
اعتماد خیلی واژه بزرگیه حتّی از عشق هم بزرگتر روزی پدری فرزند کوچکش رو روی بلندی گذاشت وگفت: "بپّر پایین ، بابا می گیرتت" فرزند می ترسید. پدر فرزند رو ناز کرد و بازم بهش گفت: "بپّر بغل بابایی ، زود باش" و فرزند پرید. پدر خیلی جدّی جا خالی داد . لحظه ای بعد پدر بالای سر فرزند دراز کشیده اش ایستاد و گفت: "این اوّلین درس زندگیت بود" فرزند مسلّماً باز در شرایط پریدن قرار می گرفت ولی چه طور می تونست اعتماد کنه؟ اعتماد خیلی واژه بزرگیه حتّی از عشق هم بزرگتر. من به تو اعتماد کردم . مسلماً باز در شرایط عشق قرار می گیرم ولی... اعتماد خیلی واژه بزرگیه حتّی از عشق هم بزرگتر. بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:46 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
" بدترین شکل دوست داشتن ، مالکیّت است و بهترین شکل مالکیّت دوست داشتن " نازنینم ، این جمله رو یادت میاد؟ من همیشه یادم بود و هست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 21:33 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
قلبم شکسته من مواظب می شم که تکه هاش رگ دست چپم رو نبرّه تو هم مواظب باش زخمی نشی چقدر جنون نزدیکه بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 14:29 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
افسردگی بد دردیه آدم دنیا رو تیره و تار می بینه. خدایا الان بهت نیاز دارما بیا نجاتم بده از ته قلب ازت کمک می خوام. گلم ، عشقم، نازنینیم یعنی باید ازت نا امید بشم؟ من واقعاً فکر می کردم تو جدا از من مهربون و انسان دوستی. چرا هیچ حالی از من نمی گیری؟ من خیلی دوست دارم زیبای من. یه وقت فکر نکی انتظار ازت دارما فقط دارم یه کم آرزو می کنم با تو بودن رو آرزو می کنم با چشمهای نازت بودن با دست های گرمت که برام مثل موسیقی سنّتی معنا داره بودن دلم می خواد سرم رو بذارم رو شونت زار زار گریه کنم. تا کی با خرسی روز و شب رو سر کنم؟ با یه غمی دوست دارم یه غم به اندازه تمام وجودم. بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:5 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
جلسات اول که سر کلاس غیبت کردم گفتی: نگران درستم ، عقب می مونیا. سر جلسه امتحان وقتی فهمیدی همون پنج دقیقه اول بلند شدم و از یه درس سه واحدی صفر می شم. با خودت چی می گفتی ؟ اونم که بغلت نشسته بود وقت نبود با خودت چیزی بگی وگرنه یه چیزی می گفتی. بابا لنگ دراز همیشگی تو bhedd |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:48 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
یادم میاد بهت گفتم: تو شدی محرم رازم، از هر کس و هر جا که دلم بگیره میام سرم رو می ذارم رو شونت و آروم می گیرم بهت گفتم: گلم اگه از تو دلم بگیره چه کار کنم؟ پیش کی برم؟ خندیدی و گفتی: دیوونه ، من همیشه هستم ، همیشه عزیز دلم حالا من دلم از تو گرفته ، چی کار کنم؟ مگه الان جزء همیشه نیست؟ با خودم بگم دروغ بود؟ الان که به دستات نیاز دارم به خودم بگم دستات هنوز هم پاکن؟ آخ نمی دونی من چه حالی دارم. کی همیشه میرسه تا تو باشی؟ یکی به من بگه همیشه زود میرسه. bhedd |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:5 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
چه قدر جنون نزدیکه ! صفحه حوادث روزنامه با هنرمندی من می تونه اینجوری بشه: "جوانی در حیاط دانشگاه خودکشی کرد" البته می تونه این هنرنمایی ورژن دو نفره هم داشته باشه "جوانی در حیاط دانشگاه پس از کشتن همکلاسیش خودکشی کرد" یا می تونه به جای همه اینها بدون هنرنمایی ما این جمله باشه که: "آتش سوزی در بازار تهران تلفات جانی نداشت" همه چیز امکان داره bhedd |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 15:19 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
بعضی وقتها از خودم می پرسم اصلاً میشه بی هیچ انتظاری دوست داشت؟ من که هیچ انتظاری ندارم پس چِمه؟ آها ، من انتظار بی احترامی رو نداشتم یعنی باید اصلاحش کنم؟ مثلاً زین پس به جای آنکه بگوییم بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستت دارم می گوییم با انتظار بی احترامی دیوانه وار دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 20:21 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
وقتی فکر می کنی جانت با جان معشوقت پیوند خورده جدایی بزرگترین نعمته از حیا آزادش می کنه و همه موانع رو در هم می شکنه. اون وقته که قیافه واقعیش رو می بینی. bhedd |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:58 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
این روزها وقتی منو میبینی پشت می کنی غافل از اینکه خیلی وقته به خیلی چیزها پشت کردی به انسانیت به اخلاقیات به صداقت شاید داری مراعات منو می کنی که از حماقتم (همون اسمی که تو روی احساسم گذاشتی) خندت می گیره نمی خوای من خندت رو ببینم. باور کن دیدن قیافه واقعی تو خیلی سخته توهین تا کی؟ bhedd |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:48 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
یکی از راه های نهفته ای که عشق از آن در ما راه می جوید خودپسندی مهرآمیز است. تا ما را بر آن می دارد تا خود را ضروری بینگاریم و این احساسی است بس نیرومند در قلب زن واقعی و نیاز دوگانه اش هم نیکی که بدان اعتراف دارد و هم غروری که بدان معترف نیست در آن ارضاء می شود. احساس چنان نیرومندی که غالباً آنجا که زن روح شریف دارد، کسی را که کمتر دوست می دارد اما می تواند در حمایت خود بگیردش بر کسی که بیشتر دوستش می دارد امّا می تواند از او درگذرد ترجیح می دهد. Bhedd |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 16:23 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
حال که فعلاً در جهان بیرون نتوانستم پیدایت کنم تو را با گوشت تنم ساخته ام و اکنون تو ای عشق تو را دارم من آن کسی هستم که دوستش دارم. bhedd |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 22:6 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
در دوست داشتن نقایص کسی که دوست داریم ایثار بیشتری هست. در دوست داشتن آنچه از خوبی که در معشوق هست ما دیگر چیزی نمی دهیم ، بلکه چیزی می گیریم. پس بگو من چرا تو رو انقدر دوست دارم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 17:33 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
امروز رفتم پیش درختمون یا شاید بهتر بگم حالا دیگه درخت من حتی یک دونه برگ هم نداشت حتی یک دونه برگ حدّاقل صد در صد نصف اون درخت مال منه تازه یه کم از شاخه هاشم چیده بودن. ولی اون دو تا همون جوری همدیگر رو بغل کرده بودند. bhedd |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:26 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
بیا یه کم بخندیم من تو رو دوست دارم. تو منو دوست نداری. این مشکل نیست این یه مسئله هستش مشکل اینه که اکسیژن هوا کم بشه تازه اگه مشکل هم باشه مشکل منه ببخشید به خدا دوست دارم گریه کنم . ولی نمی تونم. بخند. وقتی می خندی زیبا می شی. Bhedd |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم دی 1386ساعت 21:55 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
یادته گفتی صدای من نفسته؟ نگرانتم آخه الان خیلی وقت میشه که نفس نکشیدی مواظب سلامتیت باش گلم. bhedd |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 22:51 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
خدایا ما همه چیز داریم می پنداریم که همه چیز در تملّک ماست با این همه مانع از آن نمی توانیم شد که از اعماق گذشته افسوسی پشیمانی زهر آگین یک چیز بی اهمیّت که از دست داده ایم سر برآرد و این چیز بی اهمیّت همه چیز می شود و همه چیز نا چیز می گردد و این شکافی ترکی در پهلوی جام زندگی است و همه محتوای آن جاری می شود و می رود... bhedd |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 21:58 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
الان من کجای زندگیتم؟ به من مثل چی نگاه می کنی؟ یک اشتباه بزرگ. چیزی که کاش اصلاً نبود یا حداقل الان دیگه نباشه مزاحم بی انصاف ضعیف (آره بعد از تو ضعیف شدم) اصلاً شاید اون قدر سرت شلوغه که به من فکر نمی کنی ولی من به تو فکر می کنم. حدّاقل به این فکر کن که چرا به تو فکر می کنم. bhedd |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:47 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
وقتی بودی می گفتم عظمت واژه "حضور" رو می فهمم. حالا می گم معنی خیلی چیزها رو می فهمم: فاصله جدایی اشتیاق اشتیاق حضورت حضور ، حضور، حضور من مغرورترین آدم این خراب شده می خوام اعتراف کنم با تمام وجود همین الان حضورت رو می خوام. دلم برای دستهای زیبات تنگ شده . a. bhedd |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:30 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
مطمئنم سا لها بعد ما همدیگر رو خواهیم دید و عکسمون تو قاب چشم همدیگه می افته و همه آنچه بر ما گذشت در یک چشم به هم زدن از خاطرمون می گذره جدا از هر موقعیتی که داریم و و آدمهایی جدیدی که تو زندگیمون هستن احساس خوبی خواهیم داشت و من اون موقع هم برات به خاطر احساسی که به من دادی احترام قائلم. احترام انسان به انسان که به اندازه صداقت احساسم بزرگه. مطمئنم. bhedd |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 17:40 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
من زمین زخم دیده ام که دانه در آن خواهد رست. دانه دردی که تو افشانده ای بیفشان درد مقدس را تا درون سینه ام رسیده شود سراسر درد های جهان بر دستت بوسه می زنم. bhedd |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 14:14 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
هرگز تنها نبودن بدترین نوع تنهایی است. انسان خود را از دست می دهد. ممنون که منو از بدترین نوع تنهایی برای همیشه دور کردی. bhedd |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 16:0 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
بد جوری منتظر عدالت خدا هستم. باید نتیجه اعمالمون رو خیلی روشن نشون بده شاید اون جوری آروم تر بشم. هنوز صدای خنده هات تو گوشمه. من دارم جون می دم و تو با اون می خندی. شکستن قلب بزرگترین گناهه. خدایا من ازت شاکیم دارم از پا می افتم پس کی خودت و عدالتت رو نشون میدی؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 13:23 توسط بابا لنگ دراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
Bheddd version 2
قصه من و شما آدم هایی که در زندگی من جاری هستید گروهی دوستم دارید و گروهی از من متنفرین ولی این رو باید بدونن که من بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستتان دارم. |
| پیوندهای روزانه |
|
نقد سلن درباره نوشته های بابا لنگ دراز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|