تبليغاتX
بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستتان دارم.
×ورژن دوم× قصه من و شما آدم هایی که در زندگی من جاری هستید گروهی دوستم دارید و گروهی از من متنفرین

عزیز دلم همیشه راه رفتن پاییزی رو با گلم آرزو می کردم.

ولی خوب نشد.

امشب شب یلداست.

خیلی نقشه ها از قبل برا امشب داشتم.

اون هم نشد.

نمی دونم امشب کجایی.

ولی از خدا ی خودم آرزو دارم شاد باشی و بخندی.

امیدوارم که این یکی حتماً بشه.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:16  توسط بابا لنگ دراز | 

تو زیباترین

خوب ترین

پاک ترین

با نشاط ترین

شایسته ترین

و غیر قابل اعتماد ترین

آدمی هستی که در تمام عمرم دیدم.
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:24  توسط بابا لنگ دراز | 

همه شب بیداری ها

همه گریه ها

ده کیلو وزنی که کم کردم

تمام قرص های آرام بخش

تمام مشاوره های روانپزشکی

به خاطر این نبود که رفتی

به خاطر بعدش بود

بعد از رفتنت خیلی اذیتم کردی.

می تونستی بری ولی بهم ضربه نزنی.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 10:23  توسط بابا لنگ دراز | 

امشب نشستم عکس های تولّدت رو نگاه کردم

چقدر زیبا می شی وقتی می خندی

عزیزم دوستت دارما.

چقدر آرومم الان

کاری کن که همیشه بخندی

حالا هر جا هستی

یا

یا

با هر کی هستی

به امید بوییدنت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 23:54  توسط بابا لنگ دراز | 

بیرون از عمل،‌جز دروغ چیزی نیست.

تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید.

مردم را،‌آن جا و این جا،

                               باید در عملشان قضاوت کرد.

                                 جان شیفته  اثر رومن رولان

عملت خیلی دردناکه

روحم رو اذیّت می کنه

توهینه

توهین

ولی من هنوز بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستت دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:25  توسط بابا لنگ دراز | 

به خدا سخته

ای کاش جونم رو می گرفتی

یه دفعه ای ازم بریدی

یه دفعه ای نفرت جای عشق رو گرفت

هیچ دلیلی هم نیاوردی

یعنی دنیا انقدر کثیفه که توش من آدم خوبشم؟

بیا

بیا فقط منو بکش

دارم عذاب می کشم.

آخ ، هر نگاه سردت چه زخمی به من میزنه.

از خودم می ترسم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:57  توسط بابا لنگ دراز | 

ببخشید

واقعاً ببخشید که ازت فاصله می گیرم .

آخه خودتو پیش من کوچیک می کنی.

خیلی برام با ارزشی

نمی خوام کسی کوچیکت کنه

حتی خودت.

بذار خوب بشی

اون وقت دور گلم می گردم.

تا اون وقت ...

bheddd

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 15:45  توسط بابا لنگ دراز | 

می دونی  من چی کار کردم؟

اعتماد                                                                                  

آره حساب کتاب هم نکردم.

وگرنه خیلی زودتر می فهمیدم پای یه نفر دیگه هم تو کار هست.

بخند به اعتمادم.

به ساده بودنم.

به دروغ هایی گفتی و من گذشتم.

حالا یه چیز دیگه می گم همون جوری جلوی من برای اینکه لجم رو در بیاری با اون بلند می خندی بخند.

بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستت دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:19  توسط بابا لنگ دراز | 

می دونی کار این روزگار چطوریه؟

وقتی روزگار می خواد دو نفر رو جدا کنه در یک زمان عشق رو از دل هر دو خارج

 نمی کنه

یکی رو از عشق فارغ می کنه

بعد اونی که عاشق تره میمونه

میمونه تا فنا بشه

میمونه تا عذاب بکشه

میمونه تا ...

میمونه تا بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوست داشته باشه.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:59  توسط بابا لنگ دراز | 

سلام

زیاد وقتتو نمی گیرم  فقط بگو چه جوری دلت امد. چه جوری؟

آخ ، حتماً می خندی، آره ؟

خیلی برات بی ارزش شدم نه؟

یادته گفتم وقتی دیگه عاشقم نباشی دیگه حالم برات مهم نیست؟

تو گفتی نه مهمه چون وجدان دارم.

ولی حالا

من موندم که چرا حالم برات مهم نیست

تو هم اصلاً حالم برات مهم نیست.

آخ روزگار

دلم آتیشه آتیش

خستم . خسته.

کی این کابوس تموم می شه؟

کی؟

خدایا خودت رو نشون بده ، الان بهت احتیاج دارم

الان.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:46  توسط بابا لنگ دراز | 
 

غربت رو  نبايد همیشه

تو یه شهر یا کشور غريب یا عصر های جمعه دید.

توی شهر و زادگاه خودت

وقتی عزيزت نگاهش رو به ديگري تعارف کند کافيه تا تو غريب شي.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:26  توسط بابا لنگ دراز | 

مثل یک ابر

        که از بارش پیگیر

                  دلش می گیرد

دلم از رفتن بی آمدنت می گیرد

ای نسیمی که نفس های مرا می دزدی

                کاهش حجم مرا باور کن.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:22  توسط بابا لنگ دراز | 

 

می خوان جای تورو با اینا پر کنن

جای تو؟ !!!!

 

می گن عوازض نداره 

آخ

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:40  توسط بابا لنگ دراز | 

بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستت دارم.

هیچ انتظاری

حتی انتظار احترام

انتظار وفا

انتظار....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:19  توسط بابا لنگ دراز |